برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|
سهم خراسان در جهشهاي علمي، ديني و فكري در طول اعصار تاريخ ايران بينياز از تكرار و نيز غيرقابل انكار است. خاصه در بامداد اسلام كه خراسان پايگاه ايرانيت و اسلاميت را توأمان در برداشت به طوري كه ميتوانيم دنباله آن سابقه روشن را تا روز پسين و سدههاي معاصر در چهرههاي شاخص اين خطه بنگريم و اين اشتراك ريشه خراساني و ثمره باور ملي را عميقا تا به حال تأييد كنيم.
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید |+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 1:55 فعالیتهای سیاسی شریعتی از سالهای پس از کودتای 1332 در مشهد، با عضویت در شاخه نهضت مقاومت ملی شروع شد شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان نهضت مقاومت ملی بود.در تابستان 1336 همراه پدرش و چند تن دیگر از رهبران نهضت دستگیر شد و مدت هشت ماه در زندان قزل قلعه تهران محبوس بود.پربارترین دورانزندگی او شش سالی بود که در حسینیه ارشاد (1) با سخنرانیها و نوشتن مقالاتی درباره اسلام شناسی برای هزاران دانشجو فعالیت کرد.شریعتی. در این سخنرانیها، تعریف مجددی از اسلام ارائه داد. سخنرانیهای شریعتی در حسینیه ارشاد آن قدر شهرت پیدا کرد که علاوه بر دانشجویان، عده زیادی از روشنفکران جوان را به خود جذب کرد، به طوری که در تابستان 1351 بیش از شش هزار تن دانشجو برای حضور در درسهای شریعتی ثبت نام کردند . فلسفه سیاسی دکتر شریعتی، ترکیبی است از سنتهای اسلامی، با افکار رادیکالی و انقلابی.بر اساس اندیشهها،شریعتی اسلام بزرگترین انقلاب را در تاریخ اجتماعی و معنوی انسان ایجاد کرد.برداشت شریعتی از جامعه شناسی، از قرآن و دیگر منابع اسلامی ناشی میشود.از نظر او تنها دو نوع جامعه میتواند وجود داشته باشد، جامعه متکی بر توحید و جامعه متکی به شرک.وی اختلاف میان دو جهان بینی (توحید و شرک) را یک اختلاف ساده نمیپندارد و معتقد است که نبرد تاریخ، جنگ میان این دو جهان بینی بوده است و میافزاید: نبرد تاریخ، نبرد مذهب شریعتی مذهب است.وی همچنین معتقد بود که مذهب از سوی طبقه حاکم، به عنوان ابزار توجیه استبداد و استثمار مردم مورد استفاده قرار گرفته است برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید |+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 14:20
مذهب شیعه نمیتواند اجتماعی باشد.این تز هانری کوربن است.به نظر او، این مذهب قبل از هر چیز یک مذهب درونی باقی میماند.در غیر این صورت، تشیع نیست، در غیر این صورت، و اگر مدرنیزه شود ضربه بیرحمانه غرب را تحمل خواهد کرد.و در این میان، معنای خود را از دستخواهد داد: یعنی انتقال امانت الهی را.تشیع که به عشق تظاهر و آشکار شدن ملکوتی اختصاص یافته است نمیتواند با جهان سازش داشته باشد.اما یک مرد وجود دارد که سعی میکند به این نوگرائی تحقق ببخشد، این پیوند سنت مذهبی با فکر اجتماعی و مدرن را عملی کند، و او، علی شریعتی است که آیت الله خمینی وی را خیلی دوست نمیداشته، ولی در خیابانهای تهران، تنها نام او است که همراه نام امام در فریاد تودهها جای میگیرد.علی شریعتی که کتابهایش از طرف دولت ممنوع اعلام گردیده، ولی امروزه عکسهایش زینتبخش بسیاری از سالنها است عکسهای او نیز، ولی پنهانیتر، خیلی درشت روی دیوارهای بعضی از خیابانهای تهران نقاشی شده است.او که در سال 1977 در لندن به شهادت رسیده است. ( البته هنوز کاملا روشن نیست به دست ماموران ساواک یا ماموران ... )
شریعتی، تشیع اسلامی را به روزگار جهان سوم و فلسفه نو کشانده است.در سال 1964 که آیت الله خمینی در تبعید است، آیت الله طالقانی که هفتهای دوبار در مسجد هدایت واقع در خیابان استامبول موعظه میکند، توقیف میشود.طالقانی، آیت الله بازاریها است.این افراد به دنبال مکانی میگردند که دوباره در آن گرد آیند و از پدر شریعتی دعوت میکنند که دنباله کار طالقانی را بگیرد. در آن زمان، علی شریعتی استادیار جوان دانشگاه مشهد است و مطالعات خود را در زمینه دین اسلام عمیقتر میکند.او سفری به پاریس میرود، با ژاک برک، ماسینیون و فرانتس فانون رابطه برقرار میکند.در بازگشت از این سفر، باز در مشهد، رحل اقامت میافکند و به تدریس مشغول میشود.برای نخستین بار، مطالعه مذهب اسلام جزو دروس دانشگاهی میشود.او درباره اصول و منشاهای تشیع، درباره زندگی پیامبر تعلیم میدهد.و بخصوص با مطالعه درباره زندگی علی و حسین، تذکر شهدا را وارد میکند. برای زیارت به مکه میرود.هنگامی که بازاریها مسجد و حسینیه ارشاد را در شمال تهران میسازند، علی شریعتی است که در آنجا به تعلیم میپردازد.موفقیتبه زودی عظیم میشود.آنجا، در خیابان کورش کبیر، افراد روحانی نیاز نو شدن را احساس کردهاند دانشجویان به دنبال تعلیمات فلسفی و معترض هستند، بازاریها یک مکان سیاسی و مذهبی میجویند. در سالنهای بزرگ حسینیه، «تجدید حیات اسلامی» ، تودهها را به سویی میکشد.تهرانیها، بدون راه حل سیاسی، بدون امکان آن که به صورت گروههایی درآیند، یا حزبهایی تشکیل دهند، خود را در زیر پرچم اسلامی مییابند.خیلی زود، شریعتی محبوب دانشجوها میشود. امروزه هم، هنوز، بعضیها وقتی از او حرف میزنند اشک در چشمهایشان جمع میشود.در سالهای 1970، هنگامی که «فساد و استبداد در تاخت و تاز است» شریعتی، تشیع، وسیله مبارزه علیه قدرت را تعلیم میدهد.او از بنیامیه، بنی عباس، سخن میراند و همه درک میکنند که او از خاندان پهلوی میگوید.قدرت اشتباه نمیکند.این اسلامی که میخواهد ضد امپریالیستی باشد، اجتماعی باشد، آمیخته با مارکسیسم باشد، مزاحم قدرت میشود.شریعتی، با آنکه میگویند در حدود هفتاد کتاب نوشته، بخصوص ناطق درخشانی است که مخاطب خود را تسخیر میکند.شاهدی تعریف میکند: «عمق فلسفی ضعیف بود، ولی همه چیز ممنوع بود: کتاب، فیلم، تجمع، در این صورت موفقیت را میتوان حدس زد» دیری نمیگذرد که علی شریعتی باید زندگی مخفی پیشه کند.پس از دو ماه تسلیم میشود، شکنجه میشود، به زندان میافتد هر دانشجویی که با یکی از کتابهای او دستگیر شود همان سرنوشت را تحمل میکند.پس از یک سال، ساواک او را آزاد میکند ولی نوشتن حرف زدن، حتی تجدید چاپ آثارش را بر او ممنوع میگرداند. او که خرد شده است، پنهانی، با نام ساختگی، به لندن مهاجرت میکند.چند هفته بعد، و به طور ناگهانی درمیگذرد.جلوی درها و پنجرههای حسینیه ارشاد تیغه کشیده میشود.اما روشنفکران و مذهبیها که از سال 1963 پشتسر خمینی دستبه اقدام مشترک زدهاند، نزدیکی خود را عمیقتر کردهاند.دانشجویان یک دلیل فلسفی، یک هدف یافتهاند...در مساجد، یگانه اماکنی در ایران که حرف زدن در آنها هنوز آزاد است، در حدود سالهای 1975، در مجموع کلی، بحران اقتصادی و نارضایتی که اندک اندک شهرها را در بر میگیرد، آتش در زیر خاکستر است و از آن، چون شعلهای، این مواد مذاب آتش فشانی معاصر در میان سنت کهن تشیع و ادعای جوان اسلامی که توسط شریعتی راهش آغاز گردیده، تحت موهبت الهی خمینی، جستن آغاز میکند. |+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Thu 27 Dec 2007 و ساعت 11:49
آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید " فاعتبروا یا اولی الابصار.... "
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید |+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 25 Dec 2007 و ساعت 13:38 |
|