تبليغاتX
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی و مهدی اخوان ثالث 
سهم خراسان در جهش‌هاي علمي، ديني و فكري در طول اعصار تاريخ ايران بي‌نياز از تكرار و نيز غيرقابل انكار است. خاصه در بامداد اسلام كه خراسان پايگاه ايرانيت و اسلاميت را توأمان در برداشت به طوري كه مي‌توانيم دنباله آن سابقه روشن را تا روز پسين و سده‌هاي معاصر در چهره‌هاي شاخص اين خطه بنگريم و اين اشتراك ريشه خراساني و ثمره باور ملي را عميقا تا به حال تأييد كنيم.


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 1:55
فغاليت هاي سياسي دكتر علي شريعتي 

فعالیتهای سیاسی شریعتی از سالهای پس از کودتای 1332 در مشهد، با عضویت در شاخه نهضت مقاومت ملی شروع شد شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان نهضت مقاومت ملی بود.در تابستان 1336 همراه پدرش و چند تن دیگر از رهبران نهضت دستگیر شد و مدت هشت ماه در زندان قزل قلعه تهران محبوس بود.پربارترین دوران‏زندگی او شش سالی بود که در حسینیه ارشاد (1) با سخنرانیها و نوشتن مقالاتی درباره اسلام شناسی برای هزاران دانشجو فعالیت کرد.شریعتی. در این سخنرانیها، تعریف مجددی از اسلام ارائه داد.                                                                               سخنرانیهای شریعتی در حسینیه ارشاد آن قدر شهرت پیدا کرد که علاوه بر دانشجویان، عده زیادی از روشنفکران جوان را به خود جذب کرد، به طوری که در تابستان 1351 بیش از شش هزار تن دانشجو برای حضور در درسهای شریعتی ثبت نام کردند .

فلسفه سیاسی دکتر شریعتی، ترکیبی است از سنتهای اسلامی، با افکار رادیکالی و انقلابی.بر اساس اندیشه‏ها،شریعتی اسلام بزرگترین انقلاب را در تاریخ اجتماعی و معنوی انسان ایجاد کرد.برداشت شریعتی از جامعه شناسی، از قرآن و دیگر منابع اسلامی ناشی می‏شود.از نظر او تنها دو نوع جامعه می‏تواند وجود داشته باشد، جامعه متکی بر توحید و جامعه متکی به شرک.وی اختلاف میان دو جهان بینی (توحید و شرک) را یک اختلاف ساده نمی‏پندارد و معتقد است که نبرد تاریخ، جنگ میان این دو جهان بینی بوده است و می‏افزاید: نبرد تاریخ، نبرد مذهب شریعتی مذهب است.وی همچنین معتقد بود که مذهب از سوی طبقه حاکم، به عنوان ابزار توجیه استبداد و استثمار مردم مورد استفاده قرار گرفته است


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 14:20
علی شریعتی و تجدید حیات اسلامی  
مذهب شیعه نمی‏تواند اجتماعی باشد.این تز هانری کوربن است.به نظر او، این مذهب قبل از هر چیز یک مذهب درونی باقی می‏ماند.در غیر این صورت، تشیع نیست، در غیر این صورت، و اگر مدرنیزه شود ضربه بی‏رحمانه غرب را تحمل خواهد کرد.و در این میان، معنای خود را از دست‏خواهد داد: یعنی انتقال امانت الهی را.تشیع که به عشق تظاهر و آشکار شدن ملکوتی اختصاص یافته است نمی‏تواند با جهان سازش داشته باشد.اما یک مرد وجود دارد که سعی می‏کند به این نوگرائی تحقق ببخشد، این پیوند سنت مذهبی با فکر اجتماعی و مدرن را عملی کند، و او، علی شریعتی است که آیت الله خمینی وی را خیلی دوست نمی‏داشته، ولی در خیابان‏های تهران، تنها نام او است که همراه نام امام در فریاد توده‏ها جای می‏گیرد.علی شریعتی که کتابهایش از طرف دولت ممنوع اعلام گردیده، ولی امروزه عکس‏هایش زینت‏بخش بسیاری از سالن‏ها است عکس‏های او نیز، ولی پنهانی‏تر، خیلی درشت روی دیوارهای بعضی از خیابان‏های تهران نقاشی شده است.او که در سال 1977 در لندن به شهادت رسیده است.  ( البته هنوز کاملا روشن نیست به دست ماموران ساواک یا ماموران ... )     

شریعتی، تشیع اسلامی را به روزگار جهان سوم و فلسفه نو کشانده است.در سال 1964 که آیت الله خمینی در تبعید است، آیت الله طالقانی که هفته‏ای دوبار در مسجد هدایت واقع در خیابان استامبول موعظه می‏کند، توقیف می‏شود.طالقانی، آیت الله بازاری‏ها است.این افراد به دنبال مکانی می‏گردند که دوباره در آن گرد آیند و از پدر شریعتی دعوت می‏کنند که دنباله کار طالقانی را بگیرد.

در آن زمان، علی شریعتی استادیار جوان دانشگاه مشهد است و مطالعات خود را در زمینه دین اسلام عمیق‏تر می‏کند.او سفری به پاریس می‏رود، با ژاک برک، ماسینیون و فرانتس فانون رابطه برقرار می‏کند.در بازگشت از این سفر، باز در مشهد، رحل اقامت می‏افکند و به تدریس مشغول می‏شود.برای نخستین بار، مطالعه مذهب اسلام جزو دروس دانشگاهی می‏شود.او درباره اصول و منشاهای تشیع، درباره زندگی پیامبر تعلیم می‏دهد.و بخصوص با مطالعه درباره زندگی علی و حسین، تذکر شهدا را وارد می‏کند. برای زیارت به مکه می‏رود.هنگامی که بازاری‏ها مسجد و حسینیه ارشاد را در شمال تهران می‏سازند، علی شریعتی است که در آنجا به تعلیم می‏پردازد.موفقیت‏به زودی عظیم می‏شود.آنجا، در خیابان کورش کبیر، افراد روحانی نیاز نو شدن را احساس کرده‏اند دانشجویان به دنبال تعلیمات فلسفی و معترض هستند، بازاری‏ها یک مکان سیاسی و مذهبی می‏جویند.

در سالن‏های بزرگ حسینیه، «تجدید حیات اسلامی‏» ، توده‏ها را به سویی می‏کشد.تهرانی‏ها، بدون راه حل سیاسی، بدون امکان آن که به صورت گروه‏هایی درآیند، یا حزب‏هایی تشکیل دهند، خود را در زیر پرچم اسلامی می‏یابند.خیلی زود، شریعتی محبوب دانشجوها می‏شود. امروزه هم، هنوز، بعضی‏ها وقتی از او حرف می‏زنند اشک در چشم‏هایشان جمع می‏شود.در سال‏های 1970، هنگامی که «فساد و استبداد در تاخت و تاز است‏» شریعتی، تشیع، وسیله مبارزه علیه قدرت را تعلیم می‏دهد.او از بنی‏امیه، بنی عباس، سخن می‏راند و همه درک می‏کنند که او از خاندان پهلوی می‏گوید.قدرت اشتباه نمی‏کند.این اسلامی که می‏خواهد ضد امپریالیستی باشد، اجتماعی باشد، آمیخته با مارکسیسم باشد، مزاحم قدرت می‏شود.شریعتی، با آنکه می‏گویند در حدود هفتاد کتاب نوشته، بخصوص ناطق درخشانی است که مخاطب خود را تسخیر می‏کند.شاهدی تعریف می‏کند: «عمق فلسفی ضعیف بود، ولی همه چیز ممنوع بود: کتاب، فیلم، تجمع، در این صورت موفقیت را می‏توان حدس زد» دیری نمی‏گذرد که علی شریعتی باید زندگی مخفی پیشه کند.پس از دو ماه تسلیم می‏شود، شکنجه می‏شود، به زندان می‏افتد هر دانشجویی که با یکی از کتاب‏های او دستگیر شود همان سرنوشت را تحمل می‏کند.پس از یک سال، ساواک او را آزاد می‏کند ولی نوشتن حرف زدن، حتی تجدید چاپ آثارش را بر او ممنوع می‏گرداند.

او که خرد شده است، پنهانی، با نام ساختگی، به لندن مهاجرت می‏کند.چند هفته بعد، و به طور ناگهانی درمی‏گذرد.جلوی درها و پنجره‏های حسینیه ارشاد تیغه کشیده می‏شود.اما روشنفکران و مذهبی‏ها که از سال 1963 پشت‏سر خمینی دست‏به اقدام مشترک زده‏اند، نزدیکی خود را عمیق‏تر کرده‏اند.دانشجویان یک دلیل فلسفی، یک هدف یافته‏اند...در مساجد، یگانه اماکنی در ایران که حرف زدن در آنها هنوز آزاد است، در حدود سال‏های 1975، در مجموع کلی، بحران اقتصادی و نارضایتی که اندک اندک شهرها را در بر می‏گیرد، آتش در زیر خاکستر است و از آن، چون شعله‏ای، این مواد مذاب آتش فشانی معاصر در میان سنت کهن تشیع و ادعای جوان اسلامی که توسط شریعتی راهش آغاز گردیده، تحت موهبت الهی خمینی، جستن آغاز می‏کند.

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Thu 27 Dec 2007 و ساعت 11:49
شریعتی و مطهری از نگاه دیگر 
آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید " فاعتبروا یا اولی الابصار.... "


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 25 Dec 2007 و ساعت 13:38