تبليغاتX
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی
خوب 

 

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد

که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟

چقدر زنده نبودن خوب است.خوب.

خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.

چه شب خوبی است امشب!

همه ی دنیا به خواب رفته است و من

تنها بیدار مانده ام

نمی دانم چه کاری دارم .....

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Mon 22 Oct 2007 و ساعت 23:26
شرک ؛ ابزاری علیه مردم 
 

شرک نه بی دینی است که دین است و مذهبی که همیشه به عناوین و القاب گوناگون و بطور رسمی بر جامعه های بشری حاکم بوده است.

چند خدایی ، دو خدایی ، والی بی نهایت و این خدایان ممکن است بتی چند ، رب النوع ها ، ارواح یا نیروهای ماوراءالطبیعه باشند.

شرک عبارت است از یک جهان بینی مبتنی بر چند خدا و چند قدرت مختلف برای اینکه جامعه ای مبتنی بر چند طبقه موجه ، طبیعی ، ازلی ، لا یتیغر ، ابدی و مقدس جلوه داده شود.

هر خدایی نماینده نژادی بود چنانکه «زئوس» ، «یهوه» ، «بعل» ، «ویشنو» .

پس شرک خدایی مذهبی است برای توجیه شرک نژادی. بنابر این شرک اجتماعی انعکاسی است از شرک الهی .

شرک مذهب چندخدایی است برای توجیه نظام چند نژادی ، چند طایفه ای ، چند طبقه ای برای مقدس و دینی کردن این همه.

شرک در طول تاریخ ابزار دست طبقه حاکم بوده است که از تضاد طبقاتی ، نژادی ، طایفه ای همیشه علیه مردم استفاده کند.

                                               « دکتر علی شریعتی »

                                  (تاریخ و شناخت ادیان ۱ ص ۳۱۸ و ۳۲۰ )

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Sat 20 Oct 2007 و ساعت 19:38
دفترهای سبز - هبوط 

مرا کسی نساخت.خدا ساخت

نه آنچنان که "کسی می خواست"

که من کسی نداشتم

کسم خدا بود.کس بی کسان

او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.

نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م .

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید

و بر روی خاک و در زیر آفتاب

تنها رهایم کرد

"مرا به خود واگذاشت".

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Fri 19 Oct 2007 و ساعت 19:28
دنیا 
دنیا را بد ساخته اند
 
 کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد
 
 کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
 
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
 
 به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
 
 و این رنج است. زندگی یعنی این ....
 
( دکتر علی شریعتی )
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Thu 18 Oct 2007 و ساعت 16:53
نمی دانم 
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Wed 17 Oct 2007 و ساعت 14:10
خدایا  

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت    

دکتر علی شریعتی

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 16 Oct 2007 و ساعت 20:0
دکتر شریعتی از دیدگاه سید محمد خاتمی 
                                        

هر عیب که هست از مسلمانی ماست

شریعتی یک انقلابی مسلمان است که آرام نشستن را هنگامی که جهان انسانی در اثر حاکمیت بیداد و دروغ و سلطه فرهنگ زور و فقر و سکوت ، دچار ناآرامی است بر خود حرام می داند و می کوشد تا دیگران را نیز به فریاد و حرکت وا دارد و راهنمای حرکت او نیز اسلام است؛

اما اسلامی نا آلوده به غرض ها و مرضهای ناشی از  " بد دینی یا بی دینی " و تلاش میکند که این نکته را به اثبات برساند که :

هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

                                    « سید محمد خاتمی »

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 16 Oct 2007 و ساعت 0:4
از اشعار دکتر شریعتی ( نیاز ) 

وقتی که دیگر نبود ،

                من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،

                من در انتظار آمدنش نشستم.

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

                من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد ،

                 من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ،

                 من آغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

مثل تنها زندگی کردن

                        مثل تنها مردن ...

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Mon 15 Oct 2007 و ساعت 20:32
از اشعار دکتر شریعتی 

و آن گاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم

و مرا صدفی که مرواریدم تویی

و خود را اندامی که روحت منم

و مرا سینه ای که دلم تویی

و خود را معبدی که راهبش منم

و مرا قلبی که عشقش تویی

و خود را شبی که مهتابش منم

و مرا قندی که شیرینی اش تویی

و خود را طفلی که پدرش منم

و مرا شمعی که پروانه اش تویی

و خود را انتظاری که موعدش منم

و مرا التهابی که آغوشش تویی

و خود را هراسی که پناهش منم

و مرا تنهایی که انیسش تویی

و ناگهان

سرت را تکان می دهی و می گویی:

نه، هيچ كدام.

هيچ كدام اينها نيست، چيز ديگري است.

يك حادثه ديگري و خلقت ديگري

و داستان ديگري است

و خدا آن را تازه آفريده است.

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Fri 12 Oct 2007 و ساعت 17:31
درد علي 
 

درد علي دو گونه است:دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند
اما اين درد علي نيست
دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده استءتنهايي استء كه ما آن را نمي شناسيم
بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را
كه علي درد شمشير را احساس نمي كند
و ....ما
درد علي را احساس نمي كنيم.

|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 9 Oct 2007 و ساعت 17:53
 

 

اونهایی که دوست دارند شعری رو که با دست خط دکتر شریعتی

نوشته شده ببینند رو ادامه مطلب کلیک کنند


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Sat 6 Oct 2007 و ساعت 21:57
روزمرگی 

 

آنچه میخواهم بگویم یک درس است ، سخنرانی و مجلس آرایی نیست. یک مسأله علمی است که مسائل

اجتماعی از آن منشعب می شود و آن این است که در مذهب (منظورم غیر از مذهب سنتی و موروثی

است،چه همه مذهب های سنتی مثل همند. زیرا به نظر من ، چیزی که ناآگاهانه ، ارثی و تکراری و

 برحسب عادت باشد ، هر اسمی داشته باشد ، فرق نمی کند چه شیعه چه سنی چه اسلام چه بودایی.

در جهل درجات وجود ندارد) انسان دارای یک برتر و شریف تر از همه پدیده های طبیعی است.

 این هم حرف مذهب است ، هم حرف اگزیستانسیالیسم و هم حرف سارتر است و یک ادعای

مذهبی نیست ، خود سارتر هم با اینکه به خدا معتقد نیست، انسان را یک ذات کاملاً جدا از همه

موجودات طبیعی می داند. او را غریبی می داند که ازآسمان بریده ، سرنوشتش به خودش واگذار شده

و خودش سازنده تقدیر خویش است ،خالق خویش است ومسلط بر طبیعت و تسخیر کننده قوای

 طبیعت است، بر خلاف موجودات دیگر ...


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Sat 6 Oct 2007 و ساعت 21:41